خلوتکده
  
 
 
آبان 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 10 مرداد ماه سال 1384
مادر



به یاد منیره

 

 

اوفتاد مرا شبی گذاری از بخت رمیده بر مزاری

در آن شب قیر گون نهادم پا بر سر قبر گلعذاری

برخاست ز قبر او صدائی سوزنده صدای آشنایی

کی زنده پر غرور سرمست امشب تو به مرده ای نظر کن

گر حال دل شکسته دانی شادان دل این شکسته پر کن

زین فاجعه ای که می دهم شرح بر خیز و جهانیان خبر کن

من در همه عمر خود سراسر این قصه شنیده ام مکرر

گویند چو زاد مادر پستان بدهان گرفتن آموخت

چون در دل شب رسم معمول از شوی خود استعانتی داشت

از گریه من در آن دل شب ناچار به دل ملالتی داشت

آنگاه که من بخواب بودم در بستر خود خوش حالتی داشت

تا در پی کامرانی خویش خاموش کند شراره من

شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

این رسم قدیم مادران است کز طفل به دل امید دارند

کانروز که از گذشت ایام گیسوی سیه سپید دارند

از وی بخورند اب و نانی جفا که دلی پلید دارند

چون دید بجز این زبانی هرگز ندهند آب و نانم

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

گویند که دختران بلاشک دارند ز مادان نشانی

شکردهنان خوب صورت زایند شکر دهانی

او نیز برای آنکه گوید در عهد شباب و نوجوانی

جانبخش بسان دخترم بود دندان و دهان و غبغب من

لبخند نهاد بر لب من

تا غنچه گل شکفتن آموخت

هر دخت به پیش چشم مادر آئینه نوجوانی اوست

لبخند دهان شکرینش آیا شکر دهانه اوست ؟

گر پیر شود غمی نباشد چون دختر او نشانه اوست

چون خواست نمونه جوانی آسان بتوان به هر کجا برد

دستم بگرفت و پابپا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

این مادر پیر آخر کار دانی که بدخت خو چها کرد

چون بیست رسید سال عمرم بر من در رنج و غصه وا کرد

من دل به جوانکی نهادم او نیز بیار من طمع کرد

شد عاشق روی شوهر من با موی سپید مادر من

این مادر پیر واژگون بخت چون مانع عشق خویش دیدم

یکشب که به خواب خفته بودم ناگاه به خاک و خون طپیدم

اکنون که بخاک خفته ام من یک غنچه نو شکفته ام من

ای دوست به گلشن جوانی آن طایر زار و بی پرم من

 

 

 

زیبا کده

من از مشکلاتم مهمترم

 

 

اگر می خواهید خط چشم بسیار دقیقی بکشید یک ساعت قبل از استفاده مداد چشم را در یخچال قرار دهید .

 

 

میکده

اگر زندگی فقط رنج و درد است ، اگر زندگی فقط سیلاب اشک است ، اگر زندگی فقط نشستن و برخاستن است ، اگر زندگی فقط مشت بر دیوار کوفتن است ، اگر زندگی فقط جای رهگذران عشق است ، اگر زندگی فقط چشم بستن و گشودن است ، اگر زندگی فقط شمردن روزهای عمر است ، اگر زندگی فقط پرده جهل را کشیدن است ف اگر زندگی فقط وقت را دریدن است ، اگر زندگی فقط عاری از حرکت بودن است ، اگر زندگی فقط ، فقط و فقط همین است و بس "پس مرا در این دنیای بزرگ خموشی و نادانی جایی نیست

 

 

دوست داشتم حرفی بودم یاد آور درد ................


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 19558


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
بگفت از دل جدا کن عشق شیرین
بگفتــا چون زیـم بی جان شیرین
بگفت ار من کنم در وی نگــاهی
بگفت آفـاق را سوزم بــه آهــی
شناسنامه کامل من...